
شب عاشقان بیدل چه شب درازی باشد
تو بیا که از اول شب در صبح باز باشد
حضور ما در کنار هم زمین حاصلخیز از محبت و دوستی آسمانی به بلندای پرواز مرغان اندیشه و جنگل هایی انبوه از درختان
سر سبز با هم بودن است و مهر و ماهی فروزان از نور عشق
امشب باز نوبت به زمستون میرسه میاد میون من و تو آریایی سبز و گرم.شب یلدا بلند نشسته و نظارگر مهربانی و صمیمیت
دلهای من و تو عاشقه پس بیا در این یلدای کهن و بلند پنجره های بسته وجودمون
را به سوی هم باز کنیم و دستهای مهربانی را به دور هم حلقه کنیم.
فال اون دختر كولي يادته؟
گفت دل شيشه ايما مي شكني آسون
تو مي گفتي دروغه ما هميشه با هميم
نگو يادت نمي آد اون همه حرفاي قشنگ
نگو تكرار نمي شن خاطره هاي رنگ به رنگ
حالا من مي شكنم تو خودم هزار دفعه
حالا قصمون شده افسانه ماه و پلنگ
تو هميشه دور دوري من هميشه پا به پات
چشم به راه ديدنت
منتظر زنگ صدات
هر جاي قصه كه هستي اين حقيقتو بدون
يه نفر تا ته دنيا نامه مي فرسته برات
حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون
نازنينم به خودت سلام مارا برسون
مي نويسم هنوز مثل قديم
دوستت دارم............
و بعد از رفتنت.....
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كر دم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران وسرگردان چشمانيست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از حسرت و تنهايي رها كردم
همين بود آخرين حرفت
بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد واكردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا. تا كي .براي چي
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشككي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني قدم بر مي داشت
تمام بال هايش غرق و رانده غربت شد
و بعد از رفتند آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد كه من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد كه من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغض كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
توهم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ دل سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
اين روزا ميگذره كسي هم چه ميدونه كه چه بر من مي گذره هر كه هم از راه مي رسه مي گه من دارم خودما تباه مي كنم همه مي گن چرا گذاشتي بره كه حالا
كه حالا براش بشيني و .......
آخه مگه نه اينكه همينا ميگن عشقتا ببخش تا به دستش بياري مگه همينا نبودن كه مي گفتن زندانيت نكم پر پرواز بهت بدم اگه رفتي ناراحت نشم فقط غصه بخورم پس چرا حالا مي گن پرنده پريدنيست و رفتني بايد قفسو مي ساختي براش مي گن تقصير منه كه پرواز بهت نشون دادم مي گن پرنده وفا نداره هر كي بهش دونه بده مي شه واسش خدا راسته؟
تو چرا سكوت كردي چرا جوابما نمي دي توكه داري مي بيني روزما راستي يه سوال ديگه هم اضافه كن به بقيه سوالاي بي جوابم تو منا مي بيني مي دوني چه به روزم آوردي؟تو از كدوم روزن هنوز مواظبمي من كه ميدونم هستي فقط قايم كردي خودتا كاش بياي بيرون از ابرا.....
اوني كه مدعي بود عاشقته
تو را تو فاصله ها جا گذاشت و رفت........
چرا بعضي حتي جلو چشمشونم نمي بينند چشاش بازه داره عينا مي بينه داره مي ره تو چاله ولي مي ره اگه 16-17ساله بودي مي گفتم بچشست نمي فهمه اگه بار اولت بود مي گفتم تشخيص نمي ده اگه نمي شناختي عشقا مي گفتم خر شده ولي به توي 22 ساله چي بگم چي دوست داري بشنوي؟چرا وقتي مي گم اين راه به ناكحا آباد مي رسه مي گي حسودم آخه من به چي حسادت مي كنم تو لحن داري دست وپا مي زني اينم حسادت داره؟اصلا من چرا با تو دارم حرف مي زنم تو كه تو گوشت پر پنبست كاش از خواب بيدار بشي
يكي بياد به اين بگه چرا به هر كس و ناكسي دل مي بندي آخه مگه هر كي ارزش داره مگه دل ....
مي دونيد چيه يه دوستي دارم كه يه روز خيلي عاشق بود طرفشم عاشق بود ولي خوب روزگار مهلتش نداد حالا اين رفيق ما تنها مونده عشق خونش اومده پايين هر كي بهش مي گه سلام مي پره تو بغلش حالا هم عاشق شده اونم كي و چرا عاشق شد فقط باسه اينكه اسم پسره همون اسم عشق اوليشه اين جوري شروع كرد حالا جدي جدي عاشق شده عاشق علاقه دروغين اين شازده شده خودشم مي دونه يعني پسرك بهش گفته من موندني نيستم همه عالم هم مي دونن آدم اگه از تنهايي بميره بهتره تا عاشق اين جونور بشه ولي طاقت دوري نداره آخه اينم شد كار؟عشق؟اينم شد جواب اين جوري داري عذاب مي كشي كه چي؟دنيا را من وتو بايد برا خودمون بسازيم هيچ كس زندگي كردنو به ما هديه نمي ده
من واقعا متاسفم ديگه نمي تونم كاري برات بكنم من همه تلاشما كردم ديگه فقط ميتونم برات دعا كنم خدا مواظبت باشه كاش خط نخوري مي دونم فردا هم كه اينو بخوني باز يه دعوا مثل امروز
از ما گفتن بود و از اين بشر هم مسخره كردن
يكي بگه به اين گل دختر عشق يعني چي؟