اومدم صواب کنم کبابيدم يکي کمک خواست يه آدرس بهش دادم بعد جيغش در اومد که تو مي خواستي منو هک کني!!!اين ويروسيه ..ال و بل ..من که کف دستمو بو نکرده بودم بعد کلي که بارش کردم تازه آنتي ويروس خودم از خواب بيدار شد وهشدار داد. بعد نيم ساعت !!!!!!!واقعا که محشره اين kaspersky خاک بر سر ...حالا معذرت بخواه و منت بکش ...من بي تقصيرم باور مي کرد مگه ...
چرا اينايي که چت مي کنن دنبال دوستن؟؟؟اولم با يارو مي خوان دوست بشن حالا بعدا مي فهمن که ارزش داشت يا نه!!!!!!!درست کنين اخلاقاتونا تو رو خدا.....
برفم که ول کن نيست ...وقتي اداره ها ساعت 9 باز مي شه ولي من همچنانم بايد به فکر طرحام باشم .....
يک روز يک پسر کوچولو که مي خواست انشاء بنويسه از پدرش مي پرسه : پدرجان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟
پدرش فکري مي کنه و مي گه: بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سياست بشي. من حکومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي کنم. مامانت دولت هست، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار مي کنه و هيچي نداره. تو روشنفکري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي. داداش کوچيکت هم که دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني. پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي پره. ميره به اتاق برادرکوچکش و مي بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي گُه خودش دست و پا ميزنه. مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هرکاري مي کنه مادرش از خواب بيدار نمي شه. مي ره توي اتاق کلفت شون که اون رو بيدار کنه، مي بينه باباش توي تخت کلفت شون خوابيده و داره ترتيب اون رو مي ده. مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه .
فردا صبح باباش ازش مي پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر ميگه: بله پدر، ديشب فهميدم که سياست چي هست. سياست يعني اينکه حکومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو ميده، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري مي کنه نمي تونه دولت رو بيدار کنه، در حالي که نسل آينده داره توي گه خودش دست و پا مي زنه. ...
حالا حکايت ما جمعه رفتيم شورا انتخاب کنيم وضع شهر و سر و سامون بدن بيان به داد دل ما برسن اون وقت مسيري که من 15 دقيقه اي مي رم برا خاطر 20 سانت برف مي شه 90 دقيقه ...50دقيقه وايسي بلکه يه ماشين تو مسير پيداش بشه بعد 40دقيقه بشيني تو ماشين خيابونا نگاه کني شايد رسيدي ..وقتي 3 تا ماشين برف روب جلوي شهرداري پارکه و کارگراش دارن از چايي خوردن تو سرما لذت مي برن.....
شهري که با يه روز برف تعطيل مي شه شهره يا دهکوره؟؟؟!!!!!!!
من چه کنم اينقدر اين بار عمر خوشي هام طولاني بود که حس مي کنم همه چيو بار اوله داره مي بينم باز دست و پامو گم کردم باز عجله کردم و تند رفتم...کجاست اون آرامشي که من بايد تيکه هاشو بهم مي چسبوندم حس مي کنم اين بار بيشتر آشفتتون کردم ...اولش دلم مي خواست يه بار برا هميشه همه چيو تموم کنم کردم ولي هيچ کدوم نفهميديد منظورما من اين بار با همتون برخورد کردم ولي آخرش خراب کردم کم آوردم مي دونم تو بي تقصيري منو ببخش گفتم تقصير خودته ...به خدا طاقت ديدن چهره در هم رفتت پر غصه و له شدت و ندارم...
کاشکي خدايا کمک مي کردي لعنت به من چي مي گم مي دونم دست تو پشت سرمه خدا...فقط يکم فهم يه سري چيزا را آسون کن براش تو که تنهاترينمي ...بهم نيرو بده خدا ....
مي گن اگه مي خواي يکيو سير کني برا يه روز بهش ماهي بده اگه مي خواي يه عمر سير باشه ماهيگيريو يادش بده ..اون روزا که مي خواستم باشي و مرحم دردام بشي نبودي نخواستي بشنوي تا دلم سبک بشه ولي يادم دادي بنويسم تا هميشه بتونم دلمو سبک کنم مي دونستي که قرار نيست بموني نخواستي بهت عادت کنم ؟......نازنين من تو چي بودي ...حيف که اين چيزا رو حالا فهميدن فقط دردمو بيشتر مي کنه ....ازت ممنونم کاش زندگيت خوب باشه حداقل....
خدايا نخواستم ناشکري کنم فقط رو دلم سنگين شده بود و بد عادتم که شدم دو سه هفته تو يه جاده صاف بودم حالا يهو اين چاله جلوم چي مي خواست؟؟
شکرت خدا ...بازم بگم بالاخره يه روز درست مي شه؟؟؟باشه ..من منتظر مي مونم ...کاش يه خورده با عرضه تر بودم.......
خوندن يه وبلاگي که توش دوتا ادم مي نوشتن يکي سپيده و اون يکي مهدي دوتا آدم 17و 19 ساله هر کدوم عاشق يکي بودن اما خوب اون طرف باهاشون نبود ......چقدر زيبا سنگ صبور هم شده بودن ....حسوديم شد...کاش خدا دلاي پاکو بي جواب نمي ذاشت مي دونم نمي ذاره ولي خوب تحمل آدما کمه زودي جوابا رو بده ديگه خدا.......
برف که مي آد دست خودم نيست نمي تونم عاشق نباشم...فقط افشينه که آرومم مي کنه ....قشنگترين نامه ها رو ازت توي همين برفا دارم و توهم مهربونياي منا فقط تو اون برفا ديدي......کاش شب يلدا بود باز برات طومار مي نوشتم اونم يه شب زودتر با کلي برنامه ريزي همچين که مطمئن بودم ساعت 12 شب مي خونيش همون لحظه برات فال مي گرفتم و فرداش برات مي گفتم ...تو هم مسخره مي کردي ....ااااااااااهه خدا باز زدم تو خاکي
اين تبليغات که واسه انتخابات مي کنن يکيشون يه برگه داد يه روز بهم توش يه شماره سريال و يه شماره تلفن بود نوشته بود بعد از پيروزي با اين شماره تماس بگيرين و شماره سريال اين برگه رو بدين يکي از مشکلاتتونا حل مي کنم(کار به راست و دروغش ندارم) ولي بعدش هر چي فکر کردم من چه مشکلي دارم که اين خانوم بتونه برام حلش کنه هيچي نبود ...من هيچ مشکلي ندارم که اون بتونه برام حلش کنه مچالش کردم انداختمش تو سطل آشغال ..چه قدر بد بود که اون شماره به درد من نخورد دلم مي خواست به جاي اون برگه شماره کسيو که مي تونست بهم کمک کنه رو بهم مي دادن ...کاشکي شماره خودما بلد بودم...
اين روزا ضرب العجل اعلام کرده مدير گروه باسه تحويل گزارشاي کار آموزي مهلتش تا 15 آذر بود حالا ما تازه 18 ام يادمون افتاده بايد بنويسيم....رفتيم چونه زني آقا نمي شه يکي بنويسيم دونفره؟؟مي گه شما اصلا ندين بهتره کلي ننه من غريبم بازي قبول کرد بنويسيم اونم تحويل بگيره آخه وقتي تو معدل و نمره و کارنامه تاثير نداره مگه وقت حرومه؟؟؟!!...بنابر اين اين چند روز باز سر و کارمون به شرکت افتاده......مسئول ما (جناب مهندس )پستش عوض شده ، ديگه تو کار گاه نيست رفتيم پيشش گفت به مهندس فلاني معرفيتون مي کنم ديگه ناظر اونه برين پيشش...ما رفتيم بهشون مي گيم کمک کيني ما اين گزارشه رو بنويسيم ...گفت من تازه اومدم تو اين پروژه زياد نمي دونم شما اين جا چه کارا کرديد از مهندس رادمهر کمک بگيرين ما رو مي گي ,اين چاقاله بادوم !!!!!!اا ما سه ماه با اين بشر کل کل کرديم خاک بر سرمونننننن....کلي کمک کرد اين دفعه اصلانم اذيتمون نکرد مسخره هم نکرد ....
من فکر مي کنم آدما در دو صورت ديگرانو مسخره مي کنن يا خود برتر بيني يا خود کم بيني و شما خانوم امامي به دليل دومه که رادمهرو مسخره مي کني ....دلم مي خواد خفت کنم .....
چاقاله بادوم بهمون گفت بريم از خانوم فلاني پرينت نقشه ها و هر چي مي خوايم بگيريم رفتيم هلک هلک خانوم ، م رادمهر گفت بديد به ما هر چي مي خوايم اونم گفت غلط کرده رادمهر خر ارد مي ده واسه من؟!!!!!اااااااا کي بنده خدا ارد داد تازه خانومه برداشت گوشيو زنگ زد به دوستش (حالا اين منشي معاونه ، دوستش منشي مدير عامل) مي گه عاطي اين رادمهر بيا ببين چه اردايي داده پسره ال و بل و...ما ديگه شاخ در آورديم چه خبر بود اينجا دختره واسه خودش بريد و دوخت و يه مشت دروغ تحويل عاطي خانوم داد اونم جلو چشم ما خجالتم نکشيد يه کلمه راست نمي گه ..بعدم که قطع کرد کلي بار اين بيچاره کرد ...دوستم نذاشت گفت به ما چه وگرنه حالشو گرفته بودم دختره عوضي واسه خودش چه فکرايي داره...تمام ارتباط اينا با رادمهر فقط اول صبح موقع کارت زدنه بعدم که اون کارگاست و اينا شرکت و هيچ مراوده اي با هم ندارن رادمهر بده چون به خانوما محل نمي ده به قول دختره مي گفت خودشو مي گيره انگار کيه بعد از يه طرف سلام عليک مي کنه با ما ....اااااا بده ادب داره آخه اونا به تو چي کار خدا رحم کرده محل بهت نمي ذاره و اينقدر توهم زدي ....يادم که مي آد تو سرويس چه جوري با اون آقاهه لاس ميزدا آتيش مي گيرم ....دنبال شوهر مهندس مي گردي ديگه چرا بهش فحش مي دي چرا مسخرش مي کني ......متاسفم ...جووناي امروزي خوب همشون الاف و مسخره و ...يکيم که آدمه و سرش به کارشه و کليه روابطش با جنس مخالفش تعريف شده و سالمه و درست اين گره گوريا مسخرش مي کنن و چيا که بهش نمي چسبونن ....
... بيچاره 240 ساعت باهاش زندگي کرديم هر چي باشه اين نبود که اينا مي گفتن کلي اعصابما ريختن بهم نفهما.......
فرداش باز رفتيم که نقشه بردار پروژه يه فصلو برامون آب بندي کنه ...باز گذرمون پيش اون خانوم افتاد تا معاون عزيز بياد به اون آقا بزنگه که با ما همکاري کنه...خاونم مي گه اوااااا شما مي خواين برين پيش اين آشغاله که چي چه جوري خودتونا راضي مي کنين ...دلم مي خواست خفش کنم ....اين آقا فقط يه خورده سطح زندگيش پايين تره از اينا .سه برابر اينا کار مي کنه ,سه برابر اينا حقوق مي گيره خرجشم سه برابر ايناست خوب هر چي که هست آدمه يه انسان که داره برا زندگيش جون مي کنه و تلاش مي کنه مثل تونيست باسه فرار از خونه بياد سر کار صبح تا شب پشت سر اين و اون حرف بزنه و پول بگيره و بره ...حالم از آدماي اين شکلي بهم مي خوره...چرا اين قدر سطح فکرا پايينه؟؟؟؟چرا يه مهندس نقشه بردار بايد تحقير بشه فقط واسه خاطر اينکه يه خورده ظاهرش زيادي سادست پيش يه دختر ديپلمه اي که تنها افتخارش اينه که بلده با کامپيوتر کار کنه فقط واسه خاطر اينکه يه خورده ظاهرش زيادي سادست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي خوب 10 نمره هم 10نمرست زنده بمونه.....
و خوشبختانه مربي جونم قبوليد من يه خط در ميون برم باشگاه ....خدا رو شکر ....
....
همه چيز خوبه و عالي راست مي گه خدا تو يه قدم بيا من صدتا مي آم ...مامانم اهل بافتن موهام شده !تا منو مي بينه مي گيره مي بافه اين موها رو اعصابشو خرد کردم از بس هر جا رفت موهاي من رو زمين بود....
ولي کلا خيلي حال مي ده همه خستگي هام مي ره بيرون روحيه تازه شاد و...
ديگه اينکه تو نخ شال بوديم دوستم گفت بيا کاموا بگيريم خودمون خوشگل ببافيم من و تو که اين مدلاي بازاري رو قبول نمي کنيم گفتم چشم چهارشنبه رفتيم يه کاموا خوشگل من انتخاب کردم و خريدم که خانوم جا زد گفت من مامانم شايد بگه اين چيه خريدي شايد نتونم ببافم...نخريد آخر سر ....منم حالا شالمو بافتم اينقده خوشگل شده ...مامانم مي گفت مي موني توش منم رو کم کني 7 شب تا 4 صبح نشستم سرش تمومش کردم .....شاخ در آورد ....خيلي خوشگله .........
منم فکر کنم آدمم ........
می خوام از زندگی جدولی لذت ببرم.....
به خیلی از چیزا باید مقید بشم....خیلی چیزا.....
پ.ن: زندگی جدولی یعنی این برنامه های مسخره ای که من برا خودم چیدم یعنی 50 دقیقه بشینم یه گوشه جوم نخورم..... بعدش فقط 10 دقیقه نفس بکشم......
شماها کجایین ؟؟؟من قبلا هم این کلمه هه رو گفته بودم چی شد این دفعه مشکل همتون شد؟؟؟!!!!
داداشه رو که نمی شه زنش داد پسر خالهه رو می خوام زن بدم ..اونم کیو پسرک خل رفته عاشق شده بعد رفته به معشوقش گفته با من دوست شو اگرم نمی خوای میام خواستگاریت ....دختره هم حالشو گرفته(دستش درد نکنه)اونم دپرس شده و افسردگی پنهان (نقل قول خودشه)گرفت بعد یه بار دیگه رفته سراغ دختره این بار راضی شده شماره پسر خاله منو داشته باشه و گفته زنگ می زنه بعد یک ماه زنگ زده گفته آقای فلانی متاسفم تق گوشیو گذاشته پسر خاله بنده هم عاشقی یادش رفت و کلی بد و بیراه نثار خانوم کرد و دو سه روز قبلشم با من حرف زده بود که بیا برو اینو راضیش کن به حرفای من گوش بده منم کلی ساخته بودمش که چی بگه نره خل و چل بازی در آره (آخه کسی که فقط متالیکا گوش می ده به درد عاشقی می خوره) که دیگه عصبانی شدو ولش کرد حالا باز اومده می گه نتونستم تاب بیارم باز رفتم سراغش طفلک کلی عذر خواهی کرده و گفته مشکل دارم و ...قبول کرده که با پسر خاله من دوست بشه این خل و چل هم هر چیزی که بد بوده صاف ور داشته گذاشته کف دست دختره نکرده اول ببینه این از چی خوشش میآد از چی بدش ....خلاصه باز پریده دختره و پشیمون شده اینم اومده می گه دیگه داره اذیتم می کنه دخترک لوسه بدم می آد از این بچه بازیاش می خوام حالشو بگیرم تو بهم بگو چه جوری!!!اینم از عاشقای امروزی ....کلی آرومش کردم نره دختره رو بکشه تا من یه روز برم ببینمش ولی قول گرفته نرم باهاش حرف بزنم می گه خیال می کنه دارم منتشو می کشم خوب مگه بده؟!!!!نمی دونم چی کار می شه براش کرد گناه داره پسر خوبیه فقط خیلی بد اخلاقه و مغرور و خودخواه .......
پنجشنبه رفتم انقلاب به دنبال یه فایل pdf از زلزله و بعدشم که کشف دانشگاه تهران ....از 8 صبح تا 4 بعد ازظهر فقط راه رفتم وقتی نشستم تو ماشین تازه فهمیدم چقدر خسته شدم!!!خیلی خوب بود خوشبختانه هر آنچه می خواستم یافتم فقط بدیش این بود که خیابون 16 آذر چرا همه دنبال مسافر برا گوهر دشت بودن!!آدمو وسوسه می کردا ولی کلا حسش نبودکشف این خیابون شاید یه روز به دردم بخوره......
شبم که برگشتم طبق معمول سلسله مهمونیای دختر عمو جان که رسیده به خونه مامان بزرگه حالا من نمی تونستم راه برم باید از اینا پذیرایی می کردم این همه نوه چرا بزرگ نمی شین شماها بشین عصای دست من آخه!!!!
