
یلدا شب میلاد میترا رسید...خونه عزیز جون تخمه و هندوانه هر هر خنده.....
امسالم سه تا فال گرفتم اول برا خودم بعد برا تو آخریشم مشترک بود بین دل خودمو تو می ذارمش اینجا...نمی دونم چرا...
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنا ن در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار بزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانهه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بشوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست
با کمال عشق تو در نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گذرانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سر فرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع.
یلدا مبارک........