
تصمیم جدی دارم که حضورشو کم رنگ کنم و تا ۳الی ۴ ماه آینده به کل حذفش کنم...می گن دوست اونه که تو پریشان حالی دستتو بگیره نه اون که تو شادیات بیاد بخنده...والله تو که ندیدم تو شادیای من خوشحال باشی ...تو غمامونم که اصلا هیچ وقت خبر نشدی مگه اون موقع ها که خبرت می کردم چی میشد
دیگه درس گرفتم ...من که دارم زندگیو مرمت می کنم تو یکی هم روش ...![]()
![]()
بی خیال این حرفا امشب شب تولد داداش گلمه داداش مهدی
تولدت مبارک...
تولد تو تولد همه خوبیهاست...بقیشو بلد نیستم ![]()
تولدت مبارک ...ایشالله هزار تا آرزوی خوب و شادی و
دعاهای خوب خوب ...تو رو خدا آپ کن یه کیک تولد خوشمزه
هم بده بخوریم ...تولدت مبارک
تصمیم جدی دارم که حضورشو کم رنگ کنم و تا ۳الی ۴ ماه آینده به کل حذفش کنم...می گن دوست اونه که تو پریشان حالی دستتو بگیره نه اون که تو شادیات بیاد بخنده...والله تو که ندیدم تو شادیای من خوشحال باشی ...تو غمامونم که اصلا هیچ وقت خبر نشدی مگه اون موقع ها که خبرت می کردم چی میشد
دیگه درس گرفتم ...من که دارم زندگیو مرمت می کنم تو یکی هم روش ...![]()
![]()
بی خیال این حرفا امشب شب تولد داداش گلمه داداش مهدی
تولدت مبارک...
تولد تو تولد همه خوبیهاست...بقیشو بلد نیستم ![]()
تولدت مبارک ...ایشالله هزار تا آرزوی خوب و شادی و
دعاهای خوب خوب ...تو رو خدا آپ کن یه کیک تولد خوشمزه
هم بده بخوریم ...تولدت مبارک
وقتی دلم می خواست حداقل امروز آخرین روزش نبود چی کار باید می کردم؟؟!!
امروز ساعت ۲:۲۵ عصر دیگه هیچ غمی نموند بین من و اون صدا...
چرا همه چیزا رو امروز بفهمیم دیگه روز نبود؟!
خدایا من گله دارم کجا شکایت کنم؟؟؟!!
پ.ن:این روزااین نظرمو خیلی جلب کرده ...پدرم در اومد تا یه چیزی حدود ۷۰۰ تا روز نوشتشو خوندم ولی همه جوره فرق داره هیچ اثری از غم و عشق و وصال و فراغ توش نیست یه کلمه یه جای آدمیزادیه....
6- من حوصله ندارم کسيو دعوت کنم آخه ديگه شب يلدا گذشته باشه باسه سال بعد دوستامو دعوت مي کنم
عشق جرات مي خواهد.
و هنوز سهم ما از تمام آفرينش دست نخورده باقيست
هم قدم رو به جلو براي تجربه هايي زيبا ......
ديشب که داشتم با يکي حرف مي زدم يه حرف خوبي زد گفت "ما ديگه بد 26 سال بچه که نيستيم بخواهيم اين جوري فکر کنيم"عزيز من بچه نيستي پس چرا هنوز به بچه بازيات ادامه مي دي؟؟هنوز اول احساستو مي آري جلو بعد با عقلتت سبک سنگين مي کني؟؟هان.؟؟؟؟؟لطفا دهنتو ببند پس که ياد پارادوکساي ادبيات مي افتم اهههههههههههههههه
من علي الحساب دختر خوبي ام کاراي خوب دارم مي کنم....
جلسه هاي باشگاهم تموم شد اين پنجشنبه که خونه بودم خيلي بد بود دلم باسه اونجا تنگ شد پاشدم لباس ورزشيامو پوشيدم مامان اينا هرهر به ريشم خنديدن ....بعد امتحانا حتما دوباره مي رم.
جمعه 22/10/85
يه چيزي قلب عاشقو بد جور مي سوزونه معلومه
موندن پاي عشق قشنگترين اسارته
خونه ما از خونه شما زياد دور نيست نازنين
مشکل من فقط نداشتن سعادته
.....
مني که بالش مي بينم خوابم مي گيره در اثر دو شب ساعت 5 خوابيدن و 11 بيدار شدن به کل خوابيدن از يادم رفته اين روزا به سختي خودما خواب مي کنم....تا 5نشه خوابم نمي بره...دلم برا بلاگم تنگ شده
فردا تکليف امتحان زلزله معلوم مي شه ما امتحان داديم مثلا که اونا به جاي پايان ترم بزنه برامون گفت تا 20 ام مي دم نمره ها را که تکليف خودتونا بدونين که ميخواين امتحان بدين يا نه تا امروز که هيچ خبري از نمره ها نشده در حالي که سوالاي پايان ترم به دست آموزش رسيده يعني همه بايد دوباره امتحان بديم؟؟؟؟اگه اين جوري باشه کتاب 200 صفحه اي تصفيه رو کي بخونم من؟؟؟فرجش مي پره؟؟؟غلط کردم يه مشت اختياريو با هم گرفتم ...گرفتم جهنم غلط کردم همشون حفظي ان...اينم جهنم غلط کردم همشون پشت سر هم ...فرجه ها رو هم ول ول گشتم و تحليل خوندم اينم غلط کردم ...الان 48 ساعت وقت دارم بعدش در عرض 24 ساعت دو تا امتحان رو سازيو آبهاي زيرزم يني کدوما بخونم ؟؟؟؟؟...
شنبه 24/10/85
يکيش تموم شد يه نفس راحت خيلي خوب بود و راحت...دقيقا هموناييو که نخونده بودم داده بود ولي نوشتمش خدا اين امداداي غيبي رو به آرزوهاشون برسونه....
زلزله هم دادن امتحان دوباره اجباريه برا بچه هاي سازه بناييي بالا برگشون زده بوده که پايان ترم اجباريه نوشتنش ..خدا بگم چي سرمون کلاه گذاشت من که ديگه حوصله اون چزوه 600صفحه اي رو ندارم ، نمي خونمشم همين جوري مي رم سر جلسه!!!!!! نه غلط بکنم من نخونده برم سر جلسه ولي خوب آخه مگه مي خواد چي بده؟؟؟!!!
سه شنبست امروز
امتحان زلزله رو هم دوباره داديم مسخره ور داشته بود همون سوالاي اون دفعه را داده بود فقط تو هر کدوم از سوالا يه عددو عوض کرده بود امتحان قبلي من يه چيزي حدود يه ساعت وقت کم آورده بودم امتحان 4:30 ساعت بود ولي اين بار فقط 120 دقيقه وقت بود ...به سرعت برقو باد براش نوشتم خودمم نمي فهميدمم اين عددا که مي نويسم چين آخر سرم يه خط آخرو نرسيدم بنويسم ولي دستم درد گرفته حسابي....اين استاد به شدت باحاله مي گه ياد بگيرين تند بنويسين و برا اين کارم دو هفته بشين پاي اخبار ساعت 21 و هر چي مي گه بنويسين هر چيشو فهميدين کم کم ياد مي گيرين درست بنويسين و تند...من که امتحان نکردم ولي خودش مي گفت اثرش معجزست امان از دست اينايي که شريف درس خوندن يه چيزيشون مي شه ها(مژده تو چرا عين هم دانشگاهيت نيستي انگاري اصلا؟؟؟؟!!!!!)؟؟فقط نفهميديم چرا اين استاد با اين روش امتحان گرفتنش از کلاس 60 نفريش سه نفر پاسيدن؟؟؟خدا عاقبتمونا به خير کنه خدا نکنه جمع و تفريقام غلط باشه....
چهارشنبه پنجشنبه
متون اونم تستي خوندن نداره که مسخره بازيه درنتيجه همه چهارشنبه رو تحليل خوندم شب يه چند ساعتي از رو کتاب متون خوندم پنجشنبه رفتيم که بريم سر جلسه به به شماره من و دوست ونم پشت سر همه کلي ذوق مرگ شديم بالخره برا يه امتحان اونم از نوع تستيش افتاديم پشت سر هم چه حالي خواهيم برد...دوستم شماره 5 جلوش بخاري و يه مترونيم فاصله بعد من با شماره 6 جلوش بودم اينم از پشت سر هم افتادنمون هرهرهر خنديديم اينم يه مدله شانسه ديگه ....
امروز سه شنبه 2/11/85
تموم شد دیروز همشون تموم شد شنبه تحلیل بود و همه نگرانی من این ترم همه چیزمو فداش کردم هیچی از درسا رو نخوندم چسبیدم به ابن ...چه قدر از استادش خوشم اومد وقتی ازش سوال می پرسی اینقدر قشنگ تو ضیح می ده کیف می کنی امتحانشم که دیگه هیچی لذت می بردم براش می نوشتم به امید 18 اومدم بیرون نیم دقیقه بعد فهمیدم یه چیزو اشتباه کردم دو نمره پرید یک ساعت بعد فهمیدم یه چیزیم جا انداختم که چهار نمره می پره حالا خدا کنه 12 بشم ...آی خدا....
روشهای اجرام که هیچی من تازه 7 شب اومدم از سر تحلیل 10 صبح می خواستم اینو بدم دو جلد کتاب و چزوه دست نخورده 12 ساعت وقت!! یه ربع خوابیدم یه ربع درس خوندم تا صبح بالاخره جزوشا خوندم امتحانشم انصافا راحت بود در همون حد جزوه و یه خوردش که بیشتر بود اطلاعات جنبی رو رو کردم و نوشتم تصادفا درست در اومد ....خدا رو شکر...
به خیر گذشت
تمام این چند وقت فکر می کردم امتحان آخریو که بدم بدو اینجام اما تا اومدم و خوابیدم بیدار که شدم تازه کارای عقب مونده جلوم رژه رفت دیگه تا اونا رو راست و ریس کردم شد الان ...چهارشنبه هم باید طرح اون برجه رو کامل تحویل بدیم من هنوز چهارتا ستونمو نزدم چه کنم؟؟؟!!!! اینو می خوابونم اون پا می شه من چه کنم آخه؟؟؟؟