
پ.ن:این روزا فقط وبلاگ خوندم یه سریام که موندنی شدن برام لینکشونا گذاشتم این کنار و یه سری کارای دیگه کردم...کیانا اسمی که خیلی دوسش دارم هیچ وقت فکر نمی کردم معنیش این باشه خیلی خوشحال شدم با کامنتی که برام گذاشت و از اسمش گفت اینم از اون کامنتا بود که سیوش کردم...
الباقی هم به مرور تعریف می کنم که چی شد اومدن تو لیست لینکام...
الان اصلا حوصله ندارم به دنبال کشف موضوعی ام و وقت داره میره....
شب ,منو خاطره هام با رویا اینکه هیچ وقت هیچ کی تو مهمونیای فامیل ما دو تا رو جدا ندیده بود هر کی می رفت خونه مامان بزرگ بمونه اون یکیم خبر می کرد شبا تا صبح برام فیلم هندی تعریف می کرد چه علاقه ای داشت به این فیلما...همیشه تو مهمونیا همه می دونستن که من و رویا باید ظرف بشوریم اونم تنهایی و بدون حضور هیچ کسی تو آشپزخونه.
..ظرف شستنایی که کمتر از یه دوساعت نبود
آخه وسطش شیر آبو می بستیم همون کنار ظرفشویی وای می ایستادیم به تک و تعریف
...آرزوهامون خواسته هامون چیزایی که می خواستیم عاشق ظرفشویی خونه مامان بزرگ بودیم آخه بغل دستمون پنجره بود و خیابون!
ساعت 10:30-11 شب توی خیابونا با دست کش و پیشبند و ظرف کفی دید زدن نهایت خوشی ما بود
...تا رفت ...تا اون روز که شوهرش برگشت بهم گفت هیچ خوشم نمی آد با خانوم من شوخی می کنی!
همون روزی که رویا هیچی نگفت منم چیزی نگفتم به احترام تمام تابستونایی که هفته هفته پیش هم بودیم ...به خاطر اون روزی که تمام خونه مامان بزرگو دو نفره برا عید تمیز کردیم یه دونه فرشی که با هم شستیم اون شب با همه خستگیمون رضایت ندادیم بریم خونه کف خونه بدون فرش مامانی خوابیدم با یه تشک و پتو تا خود صبح حرف زدیم ...به خاطر اون روز اولی که مامانی اسباب کشی کرده بودن ما هم گیر دادیم که بریم نون بخریم ...خاله آدرس داد ساعت 9صبح ما رفتیم نون بخریم 1بعد ازظهر برگشتیم!
واسه اینکه سرمونا انداختیم پایین و حرف زدیم و رفتیم تا رسیدیم به جایی که خیلی دور بود از محله مامانی هر چی گشتیم نون واییو پیدا نکردیم
بعد برا اینکه ضایع نشیم کوبیدیم رفتیم محله رویا اینا نونوایی این سر شهر به اون سر شهر وسط راهم یه سری به اون پاساژه که جفتی عاشقش بودیم زدیم
...همه غرعرایی که شنیدیم اون روز چه قدر خندیدیم ...حالا خیلی سال از اون روزا می گذره ولی خاطره هاش نابن هنوز ...تمام دیشب فکرم پیشش بود
وقتی تلفن زنگ خورد و گفتن که بچش به دنیا اومد کلی ذوق مرگ شدم ...یه روزی این بچه هم بزرگ می شه رویا می گفت بهش می گم بهت بگه خاله !![]()
دختر خاله
خوبم
تولدت
پسرت
مبارک![]()
... رویای
منی تو...![]()
![]()
مسنجرم پوکیده![]()
امروز روز سيصد و شصتمه![]()
![]()
![]()
من تازه مي خواستم پنجشنبه برم کارت بگيرم شنبه هم برم سر جلسه!خبر رسيد که سه شنبه عصر بيا بريم کارت بگيريم
امتحان چهارشنبست و من خبر نداشتم
چي مي شد اگه پنجشنبه مي رفتم سراغ کارت ورود به جلسه اي که چهارشنبه تموم شده![]()
يه جمله تو يه وبلاگه ديدم خيلي خوشم اومد:"من نمي خواهم مسافر کشتي آينده باشم سکاندار آن خواهم بود"
ديگه اينکه شايد فردا يه سر رفتم دانشگاه ![]()
ناسلامتي سه هفتست ترم شروع شده...