چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت
اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه
اگه نقش رو قصه ها شي
مه رو قله ها شي
بري و از من جدا شي
اگه باشي يا نباشي
نه فقط عاشقت هستم
مرحمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه مي پرستم
سرسپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل ،همه دنيا رو ببخشن
مي گذرم از هر چه دارم
اگه باشي عاشق من
اگه زنجيره به پاهام
اگه قفل و اگه صد بند
مي رسم به تو هر جا هستي
به تو و عشق تو سوگند
دل من داغ تو داره
تا ابد تا روز آخر
نه فقط عاشقت هستم
مرحمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه مي پرستم
سرسپرده تو هستم
اگه پاي قلب تب دار
بشم از عشق تو بيمار
يا وجود عاشقم رو ببرم تا چوبه دار
اگه زندگيم فنا شه
طعمه خشم خدا شه
يا كه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه
هر چه هستي
هر كه هستي
نه فقط عاشقت هستم
مرحمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه مي پرستم
سر سپرده تو هستم
تو بتي من بت پرستم
پ.ن:اندي گوش كنيد ضرر نمي كنيد!
شب شده منم طالب شب دلم زده لك،**** نكني تو شك نخوري كتك
جمال كمك ****داره زاپاس سر خوش و شاداب همگي شاتاب
ايون و مهتاب بهمون جو داد تو نيمه شب مي چسبه لب
پيشم بمون شب درازه ،زير نور ماه لب چه نازه
بيا پيش ما در كه بازه ،محمود رامتين يكه تازه
پدرام بعد نيمه شبا باسه نامزدش مي شه فدا
امشب باهاشه دور از باباشه فدختر بابا زير شاباشه
نيمه شب دوباره تو اومدي به خوابم ،من تشنه هم كه منتظر سلامم
اومدي از راه دور نشستي به كنارم، گفتي از دوري تو مي خوام ديگه ببارم
دل تو گرفته از داد اين زمونه توي حرفا گفتي كي باسه كي مي مونه
غم دنيا ديدم موج مي زنه تو چشمام
سردي فاصله پر شده توي صدات، سردي فاصله ياد تو رو مي ياره
توي تاريكي شب يخ مي زنم دوباره، ديگه بي طاقتم به انتظار فردا
بياد آفتاب بيرون باز از ميون ابرا
غم ندارم رسيديم بهم دوست دارم نمي گي ؟بگم؟
ميعاد روني نازيش تويي اينا كي ان كه تو قاطي شدي
شب تاريكه كمر باريكه،روي صورتم جاي ماتيكه
منو مي بيني خانوم غريب تويي كه ازم دل مي بري؟
وقتي كه شب مي شه مي دونم كه كجايي
چشمامو هم مي ذارم تا به خوابم بيايي
قصه دوري ما سر درازي داره
جي مي شه يه روزي باهم باشيم دوباره
اگه باز يه روزي به هم رسيدم به سوي شهر طلا با هم پريديم
مي دونم كه اون روز روز نجات دله وقت پيوستن ما پايان فاصله
سردي فاصله ياد تو رو مي آره توي تاريكي شب يخ مي زنم دوباره
ديگه بي طاقتم به انتظار فردا بياد آفتاب بيرون باز از ميون ابرا
درد و بلات بخوره سرم در به درم جون به سرم داغه تنم
زد تو پرم تا كي بايد جون بكنم خوشگله موهات فر داره
بلرزون آهنگ قر داره فاصلمون نداره سردي
ببين با من چه كردي وقتي مي شه شب
پيكا رو بيار فاز مي ده وقتي مي شه شب
رقصيدن با تو حال مي ده وقتي مي شه شب
تو نيمه شب مي آيي پيشم دوباره؟ وقتي مي شه شب
بجنب كه صبح تو راهه مي خوامت تو رو پس نرو
پيشم بمون دوست دارم اين گل برا تو
عشق مني تو ،برا تو مي خونم تو نيمه شبا برا تو مي خونم
چشات قشنگه از تو چشات مي خونم تا دنيا دنياست برا تو مي مونم
1- اين * رو نفهميدم چي مي خونه شرمنده!
2- قشنگ ترين آهنگ مزخرفي بود كه همه عمرم شنيدم،جداي از شعر مسخرش آهنگشو دوست دارم .
3- من بي تقصيرم،اون وقت كه مي گم من نمي خوام با اين غضنفرا بگردم،دادتون در مي آد كه قدر پسرخاله رو بدون و دورشون پروانه وار بچرخ،همينه ديگه،اين دو روزه همش داشتم آهنگ آشغالاي اينا رو پاك مي كردم و فحش مي دادم اين بي شرفا رو( پسر خاله هاي عزيزمو!)،ور داشتن نزديك 2گيگ حافظه منو با اين آشغالاشون پر كرده ان!اون وقت منو مسخره مي كنن كه هنوز عشق تلخ و سرگذشت گوش مي كنم!
4- خودمونيمو ولي حسابي خنديدم،يه دو سه دورم شنودشون كردم بعد پاك كردمشون ،اونم محض آبروم و حال و احوالم وگرنه نگشون مي داشتم شبي يكيشونا اينجا مي نوشتم!( آبرو و اينا كه اينجا نمي خوام داشته باشم)تو حال و هواي كنكور و من و اين چند وقتي كه جز خواجه اميريو فريدون نگوشيدم ،گوش دادن اين اراجيف بسي مستفيضمان كرد.دستشان درد نكناد
5- نشستم دارم درس مي خونم بعد وسطش يهو شروع مي كنم بشكن زدن و نشستني رقصيدن و دست زدن و اينا ،مامانم كه از ترس اينكه من نخوابم ساعتي يه بار مي آد سر كشي هر بارم كه مي آد شاخ در مي آره،مي آد مي پرسه داري درس مي خوني تو؟منم مي گم اوهوممممممم،دارم درس مي خونم،بعد مي گه داري همه رو درست مي زني كه اين همه بشكن مي زني؟مي گم آره جونم!،خبر نداره دارم اينو مي گوشم كه...
6-دعا كنيد خوب شم،برم همون سنديو گوش كنم.حداقل خجالت نداره!.
7- خوانندشم بگم "ميعاد روني"حق بچه مردم يه موقع از دست نره!
*آب اگر چه بي صداترين ترانه بود
تشنگي بهانه بود
من به خوابهاي كوچك تو اعتماد داشتم
چشمهاي عاشق تو را به ياد داشتم
مي وزيد عطر سيب
سمت خوابهاي ساده و نجيب
من به جستجوي تو در هواي عطر بوي تو
رفت و آمد كبود گاهواره ها
زير چتر روشن ستاره ها
تا هنوز، عاشقم
تا هنوز، صبر مي كنم
ابر مي رسد
باد مويه مي كند
چكه چكه از گلوي ناودان
ياس تازه مي دود
ياس تازه مي دود
ياس تازه مي دود
تا هنوز،تشنه ام
تا هنوز،تشنگي بهانست
آب بي صدا ترين ترانه است
تو اين قفس كه زندون منه ،دلم گرفته و منتظره،خدا كنه كه خوابم نبره
مي خوام كه دل به دريا بزنم،به سينه حرفاي جان بزنم
چرا كسي نمي گه به من، عشق و اميدم به كجا رفته
شبا كه يكه تنها بمونم با غصه ها تو دنيا بمونم
به كي مي تونه آخه بگه اون كه پشيمونه چرا رفته
دو سه شبه چشمام به دره
فردا دوباره پاييز مي شه باز
دلم زغصه لبريز مي شه باز
اي آسمون بهش بگو كه پشيمون مي شي
به سوز عاشقي قسم كه دل خون مي شي
....
قديما كجا و امروز خونه خاله يهو صداي اين در اومدن كجا...53 شب با اين آهنگ زندگي كردم...
حالا به حرفهاي غريبت رسيده ام
فهميده ام که خوب تو را بد شنيده ام
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگويم که خسته ام
بيزارم از تمام رفيقان نا رفيق
اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق
من را به ابتذال نبودن کشانده اند
من تا حالا از سندي خوشم نمي اومد،اما اين روزا نمي دونم چي شده گير دادم به اين آهنگه.
اگه خدا بخواتش اجازتو مي گيرم مي رم بازار كويتي هر چي بخواي برات مي گيرم
آقام مي آد از دبي برات رولكس مي آره
عموم مي آد از ژرمني برات مرسدس مي آره
يه عروسي مي گيرم كه به صد ميليون بيارزه
رقصو بزن و بكوب كه زمين و زمون بلرزه
دلم چينه دلم چينه خاطر تو دختر
دلمو چين چين چينه خاطر تو دختر
هي مي گي كه اول بايد ديپلم بگيري
وقتي كه تو زنم بشي ليسانستم مي گيري
تو خودت كلاست بالاست و زرنگ و تيزي
بيا تا ماچت كنم خيلي برام عزيزي..
كارم به كجاها داره مي رسه؟!
بدم مي آد از سندي يكي بياد اينا رو پاك كنه....
نمي دونم چرا ولي جز حس فرياد چيزي درونم نمانده است امشب .دلم باز بد جور ياد تو كرده ياد غم صدات ياد حرفي كه مي خواستم بگم منتظر شنيدن بودي اما بغض گلوم جلوشو گرفت ........همون جا موند به اميد روزي كه اين بغض از سر راهش بره كنار اما نميره.............
پنجره را باز ميكنم
در آغوش آسمـان فرياد ميزنم ...
حضور آسمان گاهي چون بادي موافق در افكارم رخنه ميكند
و پريشاني موهايم را بهانه اي ميشود ...
روزه هاي دلواپس انتظار
زير بار سنگين قدم هايم ناتواني خود را خش خش ميكنند
تاريكي آرام از فراز كوهها فرود مي آيد
امشب از جنس فريادم
از جنس نيـــاز ...
در دالان هاي تاريك ترديد كورسوي كوچكي از اميد اما
هنــوز نفس نفس ميزند
امشب همدوش تاريكي ام ...
فرياد به هر چه تاريكي
كه مرا اين چنين سخت در آغوش گرفته است ...
فرياد به تو اي دل
تا باز ماني ز سوختن
و فرياد به تو اي چشم هاي من
كه هنوز و هميشه در اين بغض دردناك غلت مي خوريد ...
فرياد به قفل اين سكـــوت كه هنوز بسته است
و اي آسمـــان
فرياد به بادهايت كه اينگونه بر گونه هاي خورشيـــد سيلي مي زنند
و اي بادها فرياد به شما که به آفريننده تان بگوييد
گناه خورشيد چه بود كه اينگونه به شلاق كشيده شد؟
امشب خورشيد در حسرت پــرواز بيدار است
امشب خورشيد گيسوانش را به باد خواهد داد
تا شايد شاخه درختي تكيه گاهش شود
و ترانه اي يابد از رهايي
تا نجات اين چشم هاي ساكت خاموشي
كه هيچ گاه پلك نمي زنند ...
امشب خورشيد تشنه نور است
و آسمــان روزي ، در هراس گم شدن هميشه خورشيد در برفها
خواهد ماند . . .
روزي كه خورشيد
براي هميشه در انجماد مبهم برف ها گم ميشود . .
آه . . . .
كاش تاريكي مي گذاشت خورشيد براي هميشه در آغوش آسمانش بماند
گوش كن! چگونه مي خندند ستاره ها در نبود خورشيد !!!
امشب خورشيد همدوش سحر تا هم آغوشي نور پــرواز خواهد كرد
گرچه براي پرواز آسمان تاريك است و دستان خورشيد خسته
اما درون آسمان هنوز آتشي روشن است
كه امنيت رفته را باز مي آورد
و ترانه اي به گوش ميرسد كه از نخستين سكوت جهان مي آيد ...
ظرف آبي بايد برداشت
عكس آسمـــان و خورشيـــد درون کاسهء آب هم
بدون شك زيباست
و اين تصوير شروع داستاني ست كه تا ابد ادامه مي يابد
گرد تو ميچرخد
و در من تمام ميشود ...
من كه از جنس تو بودم پاي حرفات موندم جرا مي گي ناگريزي من كه هر چي گفتي خوندم
هنوزم يادم نرفته تو پر از عاشقي بودي منم هر چي كه داشتم پاي عشق تو نشوندم
يادته ترانه هاما باسه خاطرت سوزوندم
تو جرا دلت گرفته چرا مي گي تنهايي
من كه تنها بودم اما تنهايي رو از تو ربودم
جرم من چي بود كه امروز بي گناه پر گناهم
من كه عشقما هر جا خواستي كشوندم
عاشقي كردي و رفتي
همه دارو ندارم حالا محتاج تو هستم
كاش, كاش منم مثل تو بودم
چرا بهم نگفتي اين همه دلواپسي تو قلب تو چي مي خواد
حالا شايد دوباره چشات نم بارون گرفته
كاش يكي به قلبت يه جون تازه مي داد
بي كسي خيلي سخته اينو مي دونم زيبا
اينجا يكي مثل تو پر از شباي درده
يكي همين دور و بر باسه تو گريه كرده
اما يكي اينجا هست كه از پيشت نرفته
گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی
نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی
غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی
مگو نجیب زمانه,ز چشم ما گله داری
مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!
شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم
خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی
شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم
به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!
فال اون دختر كولي يادته؟
گفت دل شيشه ايما مي شكني آسون
تو مي گفتي دروغه ما هميشه با هميم
نگو يادت نمي آد اون همه حرفاي قشنگ
نگو تكرار نمي شن خاطره هاي رنگ به رنگ
حالا من مي شكنم تو خودم هزار دفعه
حالا قصمون شده افسانه ماه و پلنگ
تو هميشه دور دوري من هميشه پا به پات
چشم به راه ديدنت
منتظر زنگ صدات
هر جاي قصه كه هستي اين حقيقتو بدون
يه نفر تا ته دنيا نامه مي فرسته برات
حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون
نازنينم به خودت سلام مارا برسون
مي نويسم هنوز مثل قديم
دوستت دارم............
ابری که شاید مثل من، آماده فریاد کردن بود
من رهسپار قله و او راهی دره تلاقی مان
پای اجاقی که هنوزش آتشی از پیش بر تن بود
خسته نباشی، پاسخی پژواک سان از سنگها آمد
این ابتدای آشناییمان در آن تاریک و روشن بود
بنشین
نشستم
اما نه از حرفی که با ما بود
او نیز مثل من زبانش در بیان درد الکن بود
او منتظر تا من بگویم، گفتنی های مگویم را!
من منتظر تا او بگوید، وقت اما وقت رفتن بود
گفتم که لب وا میکنم، با خویشتن گفتم، ولی بغضی
با دستهایی آشنا در من، به کار قفل بستن بود
او خیره بر من، من به او خیره، اجاق نیمه جان دیگر
گرمایش از تن رفته و خاکسترش در حال مردن بود
گفتم: خداحافظ، کسی پاسخ نداد و آسمان یکسر
پوشیده از ابری شبیه آرزوهای سترون بود
تا قله شاید یک نفس باقی نبود اما غرور من
با چوبدست شرمگینی در مسیر بازگشتن بود
چون ریگی از قله به قعر دره افتادم هزاران بار
اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود
به آن چه مهلت ديدار هست مي نگرم
به اين طبيعت خاموش ، کائنات ، حيات
- که هيچ پرده اي از راز آن گشوده نشد –
به سرنوشت بشر
به اين حکايت غمگين که زندگي نامند
به اين هياهوي ديوانه وار بر سر هيچ !
به بي پناهي انسان در اين ستم بازار
به خانواده ، به مادر ، پدر ، وطن ، فرزند
به همرهان عزيزي که زودتر از ما
در آن کرانه ي بي انتها پياده شدند
به عشق ، نور اميدي در اين سياهي کور
به دل ، که با همه نا کامي و ملال و شکست
هزار آرزوي نو شکفته در اوست
