
امروز داشتم درسو مي گفتم،يكي از بچه ها يهو زد زير گريه،منم كنجكاو كه بدونم چه خبره،ولي به رو خودم نياوردم و فرستادمش بيرون با دوستش...يعني چي شده بود؟امان از اين تازه جوان شده ها و دردا و مسائلشون.
يه سرياشونا كه مي بينم دلم پر مي كشه برا رفاقتاي دبيرستان،يه سرياشونم كه هنوز بچه و سر يه مداد با هم قهر مي كنن و با يه پفك آشتي.
زدن يكي از وسايلو شكوندن،زير بار نمي رن بايد خسارتشو بدن!!اعصاب خورد مي كنن...