
امروز سري آخر برگه ها را دادم،يكي از بچه ها كه هيچ وفتم نمي اومد سر كلاس،شده بود 1.5،در حالي كه قرار بود بخونه امتحانا كه نمره عمليشا من خودم بدم،ولي در كل از 20شد 1.5،تا برگشا ديد،چشماش پر اشك شد،منم نزديك بود بزنم زير گريه،دلم خيلي سوخت،برا اولين بار دلم برا دانش آموز جماعت سوخت!!!بهش گفتم يه امتحان ديگه ازت مي گيرم،دنيا را بهش دادن،بعد رفتم دفتر ليست نمره ها را گرفتم كه نمره اينا براش درست كنم،گفتم خودم براش 12رد مي كنم،بعدا" سه امتحان سوري ازش مي گيرم!!!ليستو داشتم از اول مي نوشتم،يهو هوس كردم بچه هايي كه از برگه 7گرفتن بهشون بدم 20!!!!درحالي كه من 19.75رو هم 20نداده بودم،همه رو كردم 20!!!!!!!!البته گفتم بهشون هيچي نمي گم تا كارنامه بگيرن،شوكه شن،خوشحال شن،بعد بهشون بگم شب يلدايي بهتون دادم،آخه امتحان رو شب يلدا داشتن!!!!خلاصش كه كلي مهربون شدم!!!
يه نفرم امروز برا اولين بار پرت كردم بيرون از كلاس،خواب خواب بود!!قبلش حرف مي زد،بهش گفتم ساكت باش ديگه ظرفيت تذكر دادن بهت تموم شده،ساكت شد،5مين بعد ديدم خواب خوابه!!!!!!!!منم بيدارش كردم،گفتم بيرون،يه ذره من من كرد و از خدا خواسته پا شد رفت!!!!!!نكرد يه خورده منت بكشه،يه عذر خواهي بكنه،دختره پررو!!!!!!!