
يك سال ديگه هم گذشت و من براي بار 25ام بايد به خودم تولدم رو تبريك بگم.باز امسال هم عين همه سالهاي رفته تو روز تولدم كلي تصميم مي خوام بگيرم و نمي دونم شايد طبق معمول بعد يه هفته نهايتا يه ماه همه رو فراموش كنم،ولي يه سري چيزا فرق داره حالا ديگه من يه مسئوليت سنگين دارم و فقط مال خودم نيستم،به خاطر آقاهه هم كه شده بايد يه كارايي بكنم،بايد بيشتر آروم باشم و بيشتر سكوت كنم،با حرفها و احساساتم خيلي آقاهه رو تو يه سال گذشته اذيت كردم،ديشب خودش گفت،ديگه بايد خجالت بكشم.
خداحافظ دنياي خالي از سكنه
خداحافظ فليكاي بي مغز