هنر زندگي کردن و کاش بلد بوديم حيف اين همه نعمت نيست اين جوري مي شه. تو دل شب به اين سياهي اين همه آرامشه اون وقت دل صاف و شيشه اي ما ...خوب من، مي دونم تو هم مي فهمي و راضي نيستي مهربونم ولي نمي تونم باور کنم  اين همه تلاش مي کني اون وقت اين شکلي مي شه مي دونم الان تا صبح اينقدر حرص مي خوري که دستت درد مي گيره به خدا اشکم در مي آد وقتي تجسم مي کنم مظلوميتتو کاش تو هم اقتدار بلد بودي کاش نمي ذاشتي کسي بهت حرفي بزنه کاشکي زود فراموش نمي کردي و مي تو نستي بفهموني بهمون که دوست نداري ناراحت مي شي تو هم آدمي اين مهربوني و سکوت تا کي؟؟؟تو چه گناهي داري که همه چي رو سرت خراب مي شه چرا سکوت مي کني وقتي هم حرف مي زني بي ربطه ....
من چه کنم اينقدر اين بار عمر خوشي هام طولاني بود که حس مي کنم همه چيو بار اوله داره مي بينم باز دست و پامو گم کردم باز عجله کردم و تند رفتم...کجاست اون آرامشي که من بايد تيکه هاشو بهم مي چسبوندم حس مي کنم اين بار بيشتر آشفتتون کردم ...اولش دلم مي خواست يه بار برا هميشه همه چيو تموم کنم کردم ولي هيچ کدوم نفهميديد منظورما  من اين بار با همتون برخورد کردم ولي آخرش خراب کردم کم آوردم مي دونم تو بي تقصيري منو ببخش گفتم تقصير خودته ...به خدا  طاقت ديدن  چهره در هم رفتت پر غصه و له شدت و ندارم...
کاشکي خدايا کمک مي کردي لعنت به من چي مي گم مي دونم دست تو پشت سرمه خدا...فقط يکم فهم يه سري چيزا را آسون کن براش تو که تنهاترينمي ...بهم نيرو بده خدا ....
مي گن اگه مي خواي يکيو سير کني برا يه روز بهش ماهي بده اگه مي خواي يه عمر سير باشه ماهيگيريو يادش بده ..اون روزا که مي خواستم باشي و مرحم دردام بشي نبودي نخواستي بشنوي تا دلم سبک بشه ولي يادم دادي بنويسم تا هميشه بتونم دلمو سبک کنم مي دونستي که قرار نيست بموني نخواستي بهت عادت کنم ؟......نازنين من تو چي بودي ...حيف که اين چيزا رو حالا فهميدن فقط دردمو بيشتر مي کنه ....ازت ممنونم کاش زندگيت خوب باشه  حداقل....
خدايا نخواستم ناشکري کنم فقط رو دلم سنگين شده بود و بد عادتم که شدم دو سه هفته تو يه جاده صاف بودم حالا يهو اين چاله جلوم چي مي خواست؟؟
شکرت خدا ...بازم بگم بالاخره يه روز درست مي شه؟؟؟باشه ..من منتظر مي مونم ...کاش يه خورده با عرضه تر بودم.....

خوندن يه وبلاگي که توش دوتا ادم مي نوشتن يکي سپيده و اون يکي مهدي دوتا آدم 17و 19 ساله هر کدوم عاشق يکي بودن اما خوب اون طرف باهاشون نبود ......چقدر زيبا سنگ صبور هم شده بودن ....حسوديم شد...کاش خدا دلاي پاکو بي جواب نمي ذاشت مي دونم نمي ذاره ولي خوب تحمل آدما کمه زودي جوابا رو بده ديگه خدا.......

برف که مي آد دست خودم نيست نمي تونم عاشق نباشم...فقط افشينه که آرومم مي کنه ....قشنگترين نامه ها رو ازت توي همين برفا دارم و توهم مهربونياي منا فقط تو اون برفا ديدي......کاش شب يلدا بود باز برات طومار مي نوشتم اونم يه شب زودتر با کلي برنامه ريزي همچين که مطمئن بودم ساعت 12 شب مي خونيش همون لحظه برات فال مي گرفتم و فرداش برات مي گفتم ...تو هم مسخره مي کردي ....ااااااااااهه خدا باز زدم تو خاکي

اين تبليغات که واسه انتخابات مي کنن يکيشون يه برگه داد يه روز بهم توش يه شماره سريال و يه شماره تلفن بود نوشته بود بعد از پيروزي با اين شماره تماس بگيرين و شماره سريال اين برگه رو بدين يکي از مشکلاتتونا حل مي کنم(کار به راست و دروغش ندارم) ولي بعدش هر چي فکر کردم من چه مشکلي دارم که اين خانوم بتونه برام حلش کنه هيچي نبود ...من هيچ مشکلي ندارم که اون بتونه برام حلش کنه مچالش کردم انداختمش تو سطل آشغال ..چه قدر بد بود که اون شماره به درد من نخورد دلم مي خواست به جاي اون برگه شماره کسيو که مي تونست بهم کمک کنه رو بهم مي دادن ...کاشکي شماره خودما بلد بودم...

اين روزا ضرب العجل اعلام کرده مدير گروه باسه تحويل گزارشاي کار آموزي مهلتش تا 15 آذر بود حالا ما تازه 18 ام يادمون افتاده بايد بنويسيم....رفتيم چونه زني آقا نمي شه يکي بنويسيم دونفره؟؟مي گه شما اصلا ندين بهتره کلي ننه من غريبم بازي قبول کرد بنويسيم اونم تحويل بگيره آخه وقتي تو معدل و نمره و کارنامه تاثير نداره مگه وقت حرومه؟؟؟!!...بنابر اين اين چند روز باز سر و کارمون به شرکت افتاده......مسئول ما (جناب مهندس )پستش عوض شده ، ديگه تو کار گاه نيست رفتيم پيشش گفت به مهندس فلاني معرفيتون مي کنم ديگه ناظر اونه برين پيشش...ما رفتيم بهشون مي گيم کمک کيني ما اين گزارشه رو بنويسيم ...گفت من تازه اومدم تو اين پروژه زياد نمي دونم شما اين جا چه کارا کرديد از مهندس رادمهر کمک بگيرين ما رو مي گي ,اين چاقاله بادوم !!!!!!اا ما سه ماه با اين بشر کل کل کرديم خاک بر سرمونننننن....کلي کمک کرد اين دفعه اصلانم اذيتمون نکرد مسخره هم نکرد ....

من فکر مي کنم آدما در دو صورت ديگرانو مسخره مي کنن يا خود برتر بيني يا خود کم بيني و شما خانوم امامي به دليل دومه که رادمهرو مسخره مي کني ....دلم مي خواد خفت کنم .....
چاقاله بادوم بهمون گفت بريم از خانوم فلاني پرينت نقشه ها و هر چي مي خوايم بگيريم رفتيم هلک هلک خانوم ، م رادمهر گفت بديد به ما هر چي مي خوايم اونم گفت غلط کرده رادمهر خر ارد مي ده واسه من؟!!!!!اااااااا کي بنده خدا ارد داد تازه خانومه برداشت گوشيو زنگ زد به دوستش (حالا اين منشي معاونه ، دوستش منشي مدير عامل) مي گه عاطي اين رادمهر بيا ببين چه اردايي داده پسره ال و بل و...ما ديگه شاخ در آورديم چه خبر بود اينجا دختره واسه خودش بريد و دوخت و يه مشت دروغ تحويل عاطي خانوم داد اونم جلو چشم ما خجالتم نکشيد يه کلمه راست نمي گه ..بعدم که قطع کرد کلي بار اين بيچاره کرد ...دوستم نذاشت گفت به ما چه وگرنه حالشو گرفته بودم دختره عوضي واسه خودش چه فکرايي داره...تمام ارتباط اينا با رادمهر فقط اول صبح موقع کارت زدنه بعدم که اون کارگاست و اينا شرکت و هيچ مراوده اي با هم ندارن رادمهر بده چون به خانوما محل نمي ده به قول دختره مي گفت خودشو مي گيره انگار کيه بعد از يه طرف سلام عليک مي کنه با ما ....اااااا بده ادب داره آخه اونا به تو چي کار خدا رحم کرده محل بهت نمي ذاره و اينقدر توهم زدي ....يادم که مي آد تو سرويس چه جوري با اون آقاهه لاس ميزدا آتيش مي گيرم ....دنبال شوهر مهندس مي گردي ديگه چرا بهش فحش مي دي چرا مسخرش مي کني ......متاسفم ...جووناي امروزي خوب همشون الاف و مسخره و ...يکيم که آدمه و سرش به کارشه و کليه روابطش با جنس مخالفش تعريف شده و سالمه و درست اين گره گوريا مسخرش مي کنن و چيا که بهش نمي چسبونن ....
  ... بيچاره 240 ساعت باهاش زندگي کرديم هر چي باشه اين نبود که اينا مي گفتن کلي اعصابما ريختن بهم نفهما.......
فرداش باز رفتيم که نقشه بردار پروژه  يه فصلو برامون آب بندي کنه ...باز گذرمون پيش اون خانوم افتاد تا معاون عزيز بياد به اون آقا بزنگه که با ما همکاري کنه...خاونم مي گه اوااااا شما مي خواين برين پيش اين آشغاله که چي چه جوري خودتونا راضي مي کنين ...دلم مي خواست خفش کنم ....اين آقا فقط يه خورده سطح زندگيش پايين تره از اينا .سه برابر اينا کار مي کنه ,سه برابر اينا حقوق مي گيره خرجشم سه برابر ايناست خوب هر چي که هست آدمه يه انسان که داره برا زندگيش جون مي کنه و تلاش مي کنه مثل تونيست باسه فرار از خونه بياد سر کار صبح تا شب پشت سر اين و اون حرف بزنه و پول بگيره و بره ...حالم از آدماي اين شکلي بهم مي خوره...چرا اين قدر سطح فکرا پايينه؟؟؟؟چرا يه مهندس نقشه بردار بايد تحقير بشه فقط واسه خاطر اينکه يه خورده ظاهرش زيادي سادست پيش يه دختر ديپلمه اي که تنها افتخارش اينه که بلده با کامپيوتر کار کنه فقط واسه خاطر اينکه يه خورده ظاهرش زيادي سادست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پنجشنبه رفتم انقلاب به دنبال یه فایل pdf از زلزله و بعدشم که کشف دانشگاه تهران ....از 8 صبح تا 4 بعد ازظهر فقط راه رفتم وقتی نشستم تو ماشین تازه فهمیدم چقدر خسته شدم!!!خیلی خوب بود خوشبختانه هر آنچه می خواستم یافتم فقط بدیش این بود که خیابون 16 آذر چرا همه دنبال مسافر برا گوهر دشت بودن!!آدمو وسوسه می کردا ولی کلا حسش نبودکشف این خیابون شاید یه روز به دردم بخوره......

شبم که برگشتم طبق معمول سلسله مهمونیای دختر عمو جان که رسیده به خونه مامان بزرگه حالا من نمی تونستم راه برم باید از اینا پذیرایی می کردم این همه نوه چرا بزرگ نمی شین شماها بشین عصای دست من آخه!!!!