کاش بشه با برنامه زندگی کردن رو ادامه بدم و شر این خوابهای الکی و جوانی پر پر کن کم بشه

...

خوشم می آد وقتی می بینم دوست دارن شکل من باشن!

در ته مغزم زلزله اومده انگار و الان آرامش بعد طوفانه...

این روزای بی کسی حتی از 100فرسخ اون ورتر باز مادره که خوب می فهمه چقدر درد داری و نمی تونی حرف بزنی،با همون حیای همیشگیش ولی آرومت می کنه

عاشقتم مادر

نفس عمیق باید کشید،چاره ای نیست..

می گم خیلی تنهام می گه یه بچه بیار از تنهایی بیا بیرون!!!

هنوز تو کفمممم

بردمش پارک،گفتم می شینیم و حرف می زنیم یه ساعت آبو تماشا کردم و اون فقط از خواستگار همکارش گفت،بعدشم گفت خیلی ساکتی بریم چرخ و فلک سوار شیم حالت خوب بشه،اونجا هم فقط از اینکه سازه اینو چه جوری ساختن حرف زدیم...حتی خوراکی های مورد علاقمو نخواستم بخورم و تعجب کرد ولی هیچی نگفت...

دلم می خواست باهام حرف میزد،دل شکسته ام رو آروم می کرد...ولی اون فک می کنه سکوت همه چی رو درست می کنه

دوست ندارم حرف بزنم آخه این جوری احساس می کنم چون چیزی نمی دونه چیزی نمی گه،ولی وقتی مجبورم میکنه و حرف می زنم ،بعدش عین یه دیواره،نه حرفی نه درد دلی..هیچی فقط یه دیواره...

برا اینه که دوست دارم با دیوار بیشتر حرف بزنم تا با این

وقتی ساکتم و بی حرف 5دقیقه زمان نمی ذاره بیاد ببینه چه خبره تو دلم،ولی وقتی صدام در می آد و قهر می کنم و هزار تا درد می ریزه تو جونم بعد 75ساعت،5ساعت می شینه و نگاه می کنه و می خواد کمک کنه...اینه که برام هیچ ارزشی نداره...

اینجوری شده که قهر کردن رو دوست دارم...وقتی قهرم و ناراحت بیشتر مراقبمه!...

هر کس از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

ترکیدم جرا تو این وبلاگ فقط نظرات تبلیغاتی ها هست...

همیشه خدا باید یه حجم زیادی نظر تبلیغاتی رو پاک کنم ...برا همین کامنتدونی رو مجبورم ببندم،اما شاید روزی کسی از اینجا رد شد و خواست نطری بده ،لطفا به سمت راست قسمت نطرات شما مراجعه کنه...

وقتی به جبر باشه بهترین هم که باشی خراب می شه

مهمون یعنی این که خودش همه کار کنه و تو نفهمی مهمونی دادن یعنی چی...

خاکی و ساده تا رفتن آقاشون سر قابلمه غذا برا خودش غذا کشیدن...

به جای اینکه خسته بشم،خستگی از تنم در رفت..

عجبا!!!...

جای خالیش داره تا خود چشمم می سوزه..

عقلی بود برای خودش اما مریض،پس سپردمش به انبردست دندان پزشک..

دلم براش می سوزه با 60سال سن کاملا عقده ای و بچه است...

سرمایه هر دل حرفهایی ست که برای نگفتن دارد...

یاد باد آن روزگاران

مرسی بابت همه لحظه هایی که هستی و امید می دی و تکیه گاه می شی...مرسی که تا ته خط می آیی و دستمو ول نمی کنی

چه حالی می ده آزادی،رهایی...

تلاش تا رسیدن توی قله آرامشی هست که به همه چی می ارزه

می دونه دوست دارم تو قصه ها قهرمان باشه،یه جوری تعریف کرد که انگاری قهرمان بوده!!

منم خوشحالم..دوست دارم احساس کنم خوشحالم