زندگی به حالت عادی برمی گردد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط فلیکا
این روزا دارم به این نتیجه می رسم که چرت و پرت زیاد می گم!...
دل من گریه نکن دیگه بسه انتظار...
می گن خدا صدای دل شکسته رو بهتر می شنوه،امیدوارم صدای دل منم بشنوه
دیشب خونه مامان مهمونی بود و حرفهایی شد که خدا رو شکر می کنم بابت شوهرم،طفلی دختر عموها،دوتاشون که خواهر هم هستند از داشتن همسراشون خجالت می کشن.البته خودشونم مقصرن ،خیلی بی خیال و ساکت ان و...به جاش به من و اون یکی دختر عمو حسودی می کنن ...فک می کنن داشتن همسر خوب فقط به شانس بستگی داره!!
نمی دانم چرا لج کرده ام با خودم،می دانم که نوشتن اینجا تنها تسکین من است ،اما...همیشه این جور موقع ها
عاشق سه نقطه ها می شوم..
من خوبم زندگی هم خوب است،دوستان نگران نباشید،فقط من و درونم هستیم که با هم سر ناسازگاری داریم...