دیشب عروسی بود قرار بود ساعت 6 بیان خونه که برا مراسم خداحافظی و چادر سر کردن و...ساعت 7:30 آمدن نمی دونم چرا همه ملت قوم الظالمینم اومده بودن ؟؟؟اومدن خونه و عمو جان چادر سر دخترش کرد و البته دخترا رو بیرون کردن گفتن هر دختری این مراسمو ببینه می ترشه؟؟؟!!!!!چشمای ما گرد شده بود اینم نوبری بود از این رسوم که تا حالا ما ندیده بودیم (من که نرفتم بیرون) و دستشو گذاشت تو دست داماد و آب ریخت رو دستشون اینم از اون چیزا بود که بنده بار اولم بود می دیدم و یاد گرفتم .حالا من اون ته بال بال می زدم عمو ماچشونم بکن انگار نه انگار واساده بود گریه... هیچی دخترمونا داشتن می بردن ...اشکمون نمی دونم چرا در اومد این وسط من که آروم آروم گریه می کردم (دو قطره فقط)زنمو هم که رفته بود یه گوشه زار زار...خواهر بزرگه عروس که دیگه هیچی ....دخترکو بردن ما هم پشت سرشون رفتیم که بریم سالن . رفتیم سالن سوت و کور ؟؟!!اینجا دیگه کجا بود ؟؟؟!!!ما هم خودمون شلوغ پلوغ کردیم ما سر جمع 13 -14 تا دختر بودیم اونا به گمونم 3/2 فامیلشون دختر بود جیک نزدن ما 14 تایی گلومونا باسه 160 نفر پاره کردیم خودمون خوندیم و زدیم و رقصیدیم البت 13 تایی رقصیدیم چون من از این یه فقره دلقک بازی خوشم نیم آد..یکیشون نکرد یه ذره از جاش بلند بشه ....فقط خواهر شوهر کوچیکه که دید فامیلش خوابن اومد پیش ما و ما هم نامردی نکردیم حسابی براش کوبوندیم و کلی عزت و احترام بارش کردیم و تحویل و ...تا خواهر شوهر بزرگه اومدو فرمود ا وا شماها چه مهربونین فامیل شوهرم تحویل می گیرین !!!هیچی آخر سر برگشتن گفتن هیچ کی به ما تعارف نکرد بیا برقص !!!نیست که اون خواهر شوهر جان که وسط سالن رژه می رفت خیلی به ما تعارف زده بود!!!مثلا مهمون ما بودیم که جامون با میزبان عوض شده بود ...هیچی در اولین فرصت که زندایی جان داماد دست از سر عروسمون برداشت من رفتم پیشش نشستم جای داماد (ملت باحال!دامادو بیرون کرده بودن از مجلس که راحت باشن )عروس نازم آخی فقط می پرسید چه خبر ؟ چی شده چی نشده؟؟چه قدر این دختر حرص می خوره بچم تو راه کلی گریه کرده بود تمام پای چششا سیاه کرده بود یکیم نکرده بود اینا تمیز کنه منم همون لحظه که نگاش کردم دیدم ورش داشتم بردمش مرمت...از عوارض تنها تو آرایشگاه موندن می گفت خواهر شوهر گرام گفته دنباله ابروشا بزن که خوشگل بشه !!منم روم نشد بگم نزنین دوست ندارم!!اینو که گفت دیگه هیچی رفتم که برم سراغ خواهر شوهرش نذاشت ولی گفت ولش کن تو یکی دیگه آتیش به پا نکن....غذا دادنشونم که فیلم تر از همیشه بی نظم و ترتیب چقدرم بد مزه بود (اینم حرف و حدیثای فامیل عروس)آقای داماد برا غذا خوردن اومد پیش عروسمون ....ساعت 10 شبم که همه چی تعطیل بفرمایین بیرون...رفتیم عروس اینا هم رفتن دور بزنن با فامیلای داماد!!فامیل عروسا نذاشتن برن این دیگه تقصیر عموم بود ما هم رفتیم خونه داماد اینا بعدم اونا اومدن و یه خورده دلمدیمبو بازی کردیم و عروسمونا تحویل دادیم و رفتیم اومممممممممم

رفتیم خونه عمو دیدیم زنمو و دخترش چشا باد کرده و قرمز بعد سالن پریده بودن خونه هیچ کسم حواسش به اینا نبوده تنهاشون نذاره  من حواسم کجا بود؟؟؟هیچی نشستیم اونا رو دلداری بدیم امشب شب مهتابه رو برا زنموم خوندم آقا دیگه ول کن نبود تا ساعت 1 در یک فضای عرفانی به سر بردیم و بعدش ما اومدیم خونه تو راه دوباره خونه عروسا دیدیم دیگه هیچ صدایی نمی اومد همه خوابیده بودن...عروسی هم تموم شد .........

مراسم پاتختی که دیگه اصلا باید دهنما ببندم چون که فهمیدم اگه فامیل داماد یه خورده بی شعورن فامیل عروس کلا شعور ندارن ...سر کجا نشستن عروس داشتن با مادر شوهر بحث می کردن اونم کی !خواهر عروس و خاله هاش ...من و مامانم و اون یکی زنموم  که آب شدیم رفتیم زیر زمین دیر اومدن تو سالن جا نبود مجبور شدن بشینن تو اتاق بعد اومدن می خوان عروسم ببرن پیش خودشون تو اتاق خواب!!!!!!!!هیچی دیگه من یکی نشستم سر جام و دیگه جیکم نزدم ...مراسمشون اصلا حال نداد .....

از صبح که پا شدم صدام بیرون نمی آد + اینکه دیشب زیر بارون لخت رفته بودیم سرمایی حسابی خوردم نفسم نمی تونم بکشم سرمم درد می کنه

الان مامان از خونه زنمو اومده و داره حرفاو حدیثای قرائت شده پشت سرا رو تعریف می کنه حیف که سرم درد می کنه وگر نه همشو می نوشتم یه سال بخندید...

اینم از این

عروسی هم تموم شد چقدر خوبه آدم فامیل دور باشه بره و بیاد و تازه کلی هم بشینه مسخره کنه و غیبت کنه ما که پدر پدر جدمون در اومد.....اون از فامیل داماد اینم از فامیل عروس ....

آخ که باز هوس کردم برا داداشم زن بگیرم تا همه بفهمن مراسم یعنی چی؟؟؟؟؟کاش حریفش می شدم بره زن بگیره  زیر بار نمیره یه موقع هام می گه اگه یه روزی این کارو کردم زنمو عقد می کنم ور می دارم می برم جهان گردی مراسم بی مراسم !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟خبر نداره چقدر با فردی براش نقشه کشیدیم ...خدایا یه دختر خوب بنداز جلو پای این داداشه مخشو بزنه بریم بگیریمش ....وای بریم خواستگاری ..