آخر هفته عروسی دخترعمو جانه از چهارشنبه افتادیم چه قدر بچگیامون باهم خاله بازی کردیم ....منم حالا چشماما باز کردم می بینم حتی جورابم ندارم با چی برم عروسی؟؟؟؟باز چوب تنبلی بر سرم کوبیده می شود امروز باید خودما آماده کنم ..بازم مامان داره غر می زنه می گه منو مسخره کردی ور می داری میبری همه مغازه ها می چرخونی از هیچیم خوشت نمی آد یه چیزی می خوای نیست در جهان خوب من چی کار کنم ؟؟؟اااا دلم نمی آد 15500 تومن بدم یه دامن یه وجبی بخرم یه بار بپوشم بندازمش تو کمد تازشم از دامن خوشم نمی آد اونم این نیم وجبیا ...کفشم از این صندلا بدم  می آد من دوست دارم کفش کتانی باشه ورزشی باشه همچین با ابهت باشه چیه این قرتی بازیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وای یه پیرهن دیدیم می پوشیدمش می شدم شبیه این پریای آسمونی وای چی بود اه اه اه اه 60 و خورده ای پولش بود موندم مردم پولاشونا از سر راه مگه می آرن پول می دن پای این چیزا ...خلاصه دیروز همش پشت ویترین مغازه ها یا از مدلای عجق وجق چشمام گرد میشد و هر هر خنده یا از قیمتای نجومی می خواستم بزنم فک یارو رو بیارم پایین انگار یه شبه می خواد آسمونا فتح کنه ...مامان فقط غر می زنه می گه شش ماهه دارم بهت می گم بیا برو پارچه بگیر مرده بودی حالاهم ایراد بگیر آخر سرم لخت پاشو بیا وایییییییی سعی می کنم امروز یه چیزی بخرم البت اگه خوشم اومد....